امروز پنج شنبه, 25 مرداد 1397 - Thu 08 16 2018

Instagram3.png - 1.54 kb youtube2.png - 1.39 kb Facebook1.png - 1.25 kb  شرکت قلم سرخ سفیرعشق : 06133837474

منو

خطبه شقشقیه

خطبه معروف به شقشقيه كه درد دلهاى امیر مؤمنان علی ع از ماجراى سقيفه و غصب خلافت در اين آن مطرح است ...
آن حضرت فرمود : آگاه باشيد به خدا سوگند ، ابابكر جامه خلافت را بر تن كرد در حالى كه مى دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى ، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى كند . او مى دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است ، و مرغانِ دور پروازِ انديشه ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد . پس من رداى خلافت را رها كرده و دامان جمع نموده از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم يا در اين محيط خفقان زا و تاريكى كه بوجود آورده اند صبر پيشه سازم ، محیطی كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير ، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگاه مى دارد . پس از ارزيابى درست ، صبر و بردبارى را خردمندانه تر ديدم . پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود ، و با ديدگان خود مى نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى برند .
تا اينكه خليفه اول به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد . سپس امام مثلى را با شعرى از أعشى عنوان كرد : مرا با برادر جابر ، حيّان چه شباهتى است (من همه روز را در گرماى سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود) ، شگفتا ابابكر كه در حيات خود از مردم مى خواست عذرش را بپذيرند ، چگونه در هنگام مرگ خلافت را به عقد ديگرى درآورد . هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره مند گرديدند .
سرانجام اولى حكومت را به راهى درآورد و بدست كسى سپرد كه مجموعه اى از خشونت ، سختگيرى ، اشتباه و پوزش طلبى بود . زمامدار مانند كسى كه بر شترى سركش سوار است ، اگر عنان محكم كشد ، پرده هاى بينى حيوان پاره مى شود ، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط مى كند . سوگند به خدا ، مردم در حكومت دومى ، در ناراحتى و رنج مهمى گرفتار آمده بودند و دچار دورويى ها و اعتراض ها شدند ، و من در اين مدت طولانى محنت زا و عذاب آور ، چاره اى جز شكيبايى نداشتم ، تا آنكه روزگار عمر هم سپرى شد .
سپس عمر خلافت را در گروهى قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مى باشم . پناه بر خدا از اين شورا ، در كدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد ترديد بودم تا امروز با اعضاى شورا برابر شوم كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند و در صف آنها قرارم دهند . ناچار باز هم كوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گرديدم . يكى از آنها با كينه اى كه از من داشت روى بر تافت و ديگرى دامادش را بر حقيقت برترى داد و آن دو نفر ديگر كه زشت است آوردن نامشان . تا آنكه سومى به خلافت رسيد . دو پهلويش از پرخورى باد كرده ، همواره بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود ، و خويشاوندان پدرى او از بنى اميه به پا خاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه اى كه به جان گياه بهارى بيفتد . عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمانِ بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت ، و شكم بارگى او نابودش ساخت .
روز بيعت ، فراوانى مردم چون يال هاى پُرپشت کفتار بود ، از هر طرف مرا احاطه كردند تا آنكه نزديک بود حسن و حسين ع لگدمال گردند ، و رداى من از دو طرف پاره شد . مردم چون گله هاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند . اما آنگاه كه به پا خاستم و حكومت را بدست گرفتم ، جمعى پيمان شكستند و گروهى از اطاعت من سر باز زده و از دين خارج شدند ، و برخى از اطاعت حق سر برتافتند ، گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مى فرمايد تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ . آرى ، به خدا آن را خوب شنيده و حفظ كرده بودند ، اما دنيا در ديده آنها زيبا نمود و زيور آن چشم هايشان را خيره كرد .
سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد ، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود ، و ياران حجت را بر من تمام نمى كردند ، و اگر خداوند از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن افکنده ، رهايش مى ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اول آن سيراب مى كردم ، آنگاه مى ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله اى بى ارزش تر است .
در اينجا مردى از اهالى عراق بلند شد و نامه اى بدست امیرالمؤمنین ع داد و امام آن را مطالعه فرمود . گفته شد مسائلى در آن بود كه مى بايست جواب مى داد . وقتى خواندن نامه به پايان رسيد ، ابن عباس گفت يا اميرالمؤمنين ، چه خوب بود سخن را از همانجا كه قطع شد آغاز مى كرديد . امام فرمود : هرگز اى پسر عباس ، شعله اى از آتش دل بود که زبانه كشيد و فرو نشست . ابن عباس گويد به خدا سوگند ، بر هيچ گفتارى مانند قطع شدن سخن امام اينگونه اندوهناک نشدم ، كه امام نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد ...

دیدگاه‌ها   

سحر توسلی فر
0 # سحر توسلی فر 1396-01-30 17:20
لعن و نفرین کمترین چیزی است که میشود نثار کسی کرد که بداند از او بهتر و شایسته تر وجود دارد و علم به آن داشته باشد ، امّا خود را به دیگران و مردم تحمیل کند ، و به جای اسباب هدایت ، اسباب گمراهی و بدبختی دیگران را فراهم کند . و حقی را که صاحب دارد غصب کند و بدزدد . لعنت بر غاصب و دزد ، لعنت بر ملعونین و لعنت بر جبت و الطاغوت الی الیوم القیامه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید